بروز و ظهور باورهای شیعی در سیاست مذهبی شاه طهماسب اول صفوی

 

سعید نجفی نژاد، دکتر ناصر جدیدی و دکتر محمدکریم یوسف جمالی

فصلنامه شیعه پژوهشی دانشگاه ادیان و مذاهب

شماره 13، سال 1396

 

چکیده

سیاست های مذهبی شاه طهماسب اول صفوی، نقش مهمی در فرآیند گسترش مذهب تشیع اثنا عشری در ایران عصر صفوی داشته است. بدون آگاهی از انگیزه های درونی شاه طهماسب برای بکار بستن این سیاست های مذهبی، نمی توان به درک صحیحی از وضعیت فرهنگی و مذهبی ایران در دوران حکومت او رسید. اما برای گشودن روزنه هایی برای آشکار شدن این موضوع، لازم است با گردآوری شواهدی از مجموعه گفتارها و رفتارهای او در این خصوص و در ادامه آن ارائه تحلیلی صحیح و عمیق حلقه ارتباطی بین نیات درونی و اقدامات ظاهری شاه طهماسب ایجاد کرد. ریشه یابی منشاءاتخاذ سیاست های مذهبی و چگونگی بروز اعتقادات و علائق شاه طهماسب در اقدامات فرهنگی او، مسئله اصلی این پژوهش می باشد. متغیرهایی نظیر شرایط سیاسی و مذهبی زمان و پیشینه اعتقادی شاه طهماسب در این مورد تأثیرگذار بوده اند و به نظر می رسد اولویت اصلی شاه طهماسب در بخش سیاست فرهنگی و مذهبی، اعتلای جایگاه خاندان پیامبر (ص) در جامعه می باشد که نشأت گرفته از اعتقادات و تمایلات درونی او می باشد

 

واژگان کلیدی: شاه طهماسب، اهل بیت علیهم السلام، تشیع، صفویه، سیاست مذهبی، باورهای شیعی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

تاکنون در مورد تاریخ سیاسی صفویان و حتی تاریخ اجتماعی ایران در این دوره، کتاب های متعددی نوشته شده است. اما یکی از مسائلی که به نظر می رسد مغفول واقع شده، آگاهی از انگیزه های پادشاهان صفوی برای ترویج مذهب تشیع دوازده امامی می باشد. صرف اطلاع از اقدامات آنها در راه گسترش تشیع، هر چند برای داشتن تصوری صحیح از فضای مذهبی در آن روزگار لازم است اما توجه به علل توجه پادشاهان صفوی به این امر از این حیث اهمیت دارد که در این دوره با توجه به چهره ظل اللهی که از این پادشاهان در میان مردم متصور بوده، همه مسائل به نوعی تحت الشعاع خواست آنها بوده است.

در مورد باورهای مذهبی شاه طهماسب و تأثیر آن بر سیاست ها و اقدامات مذهبی او، تا کنون تحقیق مستقلی صورت نپذیرفته است. اصولاً موضوع باورشناسی شخصیت های تاریخی در پژوهش های علمی کمتر مورد توجه قرار می گیرند و دلیل اصلی این عدم اقبال، پیچیدگی های خاص این مسئله است که استنتاج را برای پژوهشگری که تنها مجموعه اطلاعاتی از وقایع تاریخی در دست دارد سخت می سازد.

در مورد سیاست ها و اقدامات فرهنگی و مذهبی شاه طهماسب هم تا کنون کتابی مستقل تألیف نشده، اما چند مقاله در این مورد به چاپ رسیده است. از جمله این مقالات می توان به مقالات «اقدامات فرهنگی شاه طهماسب اول در نهادینه سازی تشیع در جامعه» تالیف جهانبخش ثواقب و فریده مروتی، «مولفه های فرهنگی مذهبی مؤثر بر پیدایی و تداوم حیات سیاسی شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب اول صفوی» نوشته فروغ پارسا و «سیاست مذهبی شاه طهماسب صفوی» تألیف محمدعلی چلونگر، اشاره کرد. این مقالات هر چند اطلاعاتی در خصوص سیاست ها و اقدامات مذهبی شاه طهماسب ارائه می دهند اما به خاستگاه انگیزشی اتخاذ این سیاست ها در این مقالات کمتر مورد توجه قرار گرفته است چرا که اساساً موضوع این پژوهش ها با موضوع مقاله حاضر تفاوت دارند.

 

 

 

 

 

 

 

 

چارچوب نظری بحث

برای آگاهی از اعتقادات مذهبی شاه طهماسب و میزان تعلق خاطر او به خاندان اهل بیت علیهم السلام لازم است به دو نکته مهم توجه شود. اول اینکه از شرایط خانوادگی، نسب، شخصیت و اعتقادات مذهبی او و همچنین شرایط مکانی و زمانی که در آن می زیسته آگاهی کسب نمود و نکته دوم نیز به بررسی سلوک او در دورانی که زمام حکومت را داشته است، مربوط می شود. به این معنی که با مقایسه این اقدامات با انگیزه های شیعی که می توانسته به عنوان منشاء برای این اعمال باشد به تصوری صحیح از جایگاه اهل بیت علیهم السلام در نظر شاه طهماسب برسیم.

با توجه به ابراز شگفتی و همچنین سردرگم بودن برخی از محققین دوره صفوی در مورد عوامل و روند گسترش یکباره تشیع در ایران اوایل دوره صفوی، آگاهی از جایگاه اهل بیت علیهم السلام در نظر شاه طهماسب که بیشترین تأثیر را در تثبیت تشیع در ایران عصر صفوی داشته است، می تواند رهگشای بسیاری از مسائل دوران حکومت او و حتی دوره های بعدی باشد.

در بحث پیشینه اعتقادی و بازشناسی شخصیت شاه طهماسب، تمرکز اصلی بر روی عوامل اصلی مؤثر بر پی ریزی شاکله اعتقادی او می باشد. اصولاً عوامل وراثتی و محیطی در زمینه اعتقاد به عوالم غیر مادی افراد نقش مهمی دارند که در این تحقیق هر چند که در ارتباط با مسئله اصلی، بسیار تأثیرگذار می باشد اما به دلیل رعایت اختصار بصورت خیلی جزئی و گذرا مورد بررسی قرار می گیرند. سیاست های مذهبی شاه طهماسب هم در طول دوران حکومت نمایانگر باورهای درونی او می باشد که یکی از محورهای اصلی این پژوهش را به خود اختصاص داده است. تداوم اشتیاق وافر و تعدد اقدامات در راه ترویج مذهب تشیع اثنا عشری در جای جای دوره حکومت طولانی مدت شاه طهماسب دیده می شود که ما را به این سمت سوق داده است که تصویری از این اقدامات ارائه دهیم تا در نهایت به واسطه این تصویر به انگیزه های واقعی این پادشاه برای اعمال سیاست های مذهبی پی ببریم.

در این پژوهش اساس بر بررسی درون مایه های اعتقادی شاه طهماسب قرار گرفته است. هر چند که ظاهراً توصیف اقدامات شاه طهماسب در متن مقاله بر انگیزش های مذهبی چیرگی دارد، اما مراد از این گردآوری نمونه ها، رسیدن به همان باورهای درونی شاه طهماسب است که در این سیاست های مذهبی اعمال شده بروز یافته است. به بیانی دیگر، ما بدون ارائه شواهدی از اقدامات شاه طهماسب نمی توانیم به دنیای اعتقادی این شخصیت تاریخی پی ببریم. بنابراین محور اصلی بحث، معرفی اقدامات شاه طهماسب برای واکاوی انگیزه های او برای ترویج تشیع خواهد بود.

 

پیشینه اعتقادی شاه طهماسب

از جمله مسائلی که باید در تحلیل های تاریخی با احتیاط در مورد آن سخن گفت، عقاید مذهبی شخصیت های تاریخی است. به بیان دیگر، اظهارنظر بدون پشتوانه مطالعاتی کافی در مورد مسائل اعتقادی انسان ها، می تواند گمراه کننده باشد. بخصوص اگر این فرد شخصیتی تاریخی باشد که اطلاعات ما درباره او تنها بر اساس شنیده ها و مکتوبات نگاشته شده در منابع تاریخی باشد. گاه اطلاعات تاریخی به اندازه ای کم و نارسا است که اظهار نظر ولو با استفاده از عباراتی که نمایانگر تردید ما باشد کاری اشتباه بوده و موجب سردرگمی و به اشتباه افتادن خواننده می باشد. در این نوع موارد سکوت در مورد افکار درونی یک فرد، بهتر از قضاوت عجولانه و بدون پشتوانه داده های تاریخی متقن می باشد. با این حال در مواردی که مستندات تاریخی در مورد شخصیت و اقدامات به اندازه کفایت در دسترس باشد می توان در خصوص نیّات درونی شخصیت های تاریخی با وجود تمام پیچیدگی های روحیات انسان ها اظهار نظر کرده و در خلال مطالب به شواهدی اشاره کرد که حکایت از انگیزه های درونی افراد برای انجام اموری دارد که نمودی از آن انگیزه ها است که به فعل تبدیل شده است.

یکی از مواردی که می تواند به روشن تر شدن مسئله اعتقادات مذهبی افراد کمک کند، آگاهی از اعتقادات نیاکان فرد مورد نظر است. هر چند باورهای مذهبی اجداد یک نفر به طور مطلق نمی تواند  بعنوان شاهدی بر اعتقادات شخص باشد، اما می تواند یکی از مواردی باشد که در این ارتباط به عنوان یک عامل تأثیرگذار در این موضوع مورد توجه قرار گیرد.

در ارتباط با نسب صفویان، گفته می شود که پس از به قدرت رسیدن صفویان در محتوای کتاب صفوه الصفا نوشته ابن بزاز اردبیلی، دست برده شده و تغییراتی در جهت نسب سازی برای نیاکان صفوی و شخص شیخ صفی الدین اعمال شده است. مذهب شیخ صفی الدین هم که گفته می شود شافعی بوده، بعدها و در دوره صفویه انکار گردیده و در منابع این دوره با عنوان شیعه دوازده امامی و از نوادگان امام موسی کاظم علیه السلام از او یاد می گردد. نفی یا اثبات هر دو سوی این ادعاها کاری سخت می باشد. با توجه به عدم قطعیت داده های تاریخی برای این نظریه، صحبت هایی که در این زمینه می شود جنبه حدس و گمان داشته و صدور نظریه قطعی در مورد نسب صفویان و مذهب شیخ صفی مشکل به نظر می رسد.

اولین کسی که در مورد نسب صفویان تشکیک کرد، کسروی بوده است. پس از آن مباحث زیادی در این باب مطرح گردیده و هم اکنون کفه ترازو به سمت منکران سیادت صفویان سنگینی کرده و نظرات بیشتر به این سمت متمایل است که شیخ صفی الدین شافعی مذهب بوده و از زمان خواجه علی، گرایش به تشیع در میان اخلاف او ظاهر گردیده است.

شواهد بسیاری در منابع تاریخی این دوره وجود دارد که گویای این است که اسماعیل جوان در زمان خروج از گیلان دارای تفکرات شیعی افراطی بوده و اقدامات و خونریزی ها و اجبار به پذیرش مذهب تشیع اثنی عشری را بدون در نظر گرفتن وجود این روحیه، نمی توان توجیه کرد.

شکل گیری دنیای اعتقادی طهماسب در فضایی بوده که شاه اسماعیل به عنوان احیاءگر تشیع در ایران، بشدت با مظاهر دینی غیر تشیع امامیه مبارزه می کرد و در عین حال از تلاش برای ترویج و تثبیت تشیع فروگذار نبود. مسلماً  مشاهده این وضعیت، بر روی شخصیت و اعتقادات طهماسب تأثیرگذار بوده است. ظاهراً طهماسب در ابتدای رسیدن به حکومت به دنبال خوشگذرانی بوده است. اما بعد از چند سال اول حکومت که به دلیل کم سن و سال بودن او مملکت در قبضه بزرگان کشور بود، در سن بیست سالگی از جمیع کارهای ناپسند توبه کرد. بعد از توبه که منجر به گرایش فوق العاده او به دینداری شد، شاه طهماسب با جدیت هرچه تمام مذهب تشیع اثنی عشری را ترویج می نمود و علما و زهاد و اهل تقوی را بسیار گرامی می داشت و در رونق یافتن آستانه ها و بقاع متبرکه و مدارس و مساجد کوشیده، امر به معروف و نهی از منکر را نصب العین خود ساخته بود. پس از این تحولات روحی و اقدامات متعاقب آن، حتی رفته رفته جمیع امرا و اعیان طوایف قزلباش به مطابقت با رفتار او به توبه رغبت نمودند (ترکمان، 1350، ج1، 122) در این دوران، ارتکاب تمامی منکرات در سطح کشور ممنوع گردید و احکام و فرامینی مبنی بر تعطیل شدن شراب خانه ها و بیت اللطف ها صادر گردیده و به نقاط مختلف کشور ارسال گردید (سبزواری، 1377، 168)

آنچه که مسلّم است اینکه، توبه شاه طهماسب توبه واقعی بوده و هیچ گونه سندی که نشانگر بروز عملی خلاف (حداقل در حیطه محارمی نظیر شرابخواری) از او در دست نیست بالعکس، بسیاری از اقدامات در راستای ترویج دین و امور خیرخواهانه از او گزارش شده است که مؤید این ادعاست. عبدی بیگ در سال چهلم از زمان این توبه می نویسد: «انابه و توبه شاه طهماسب که اکنون چهل سال از زمان آن توبه نصوح می گذرد به حدی در طبیعت و عادات او رسوخ کرده که تصور هیچگونه خللی در آن نمی رود» (عبدی بیگ شیرازی، 1369، 166 و 167) خود شاه طهماسب هم در مورد توبه اش در بیست سالگی چنین رباعی سروده و می نویسد: «در سن بیست سالگی که این سعادت نصیب من شد، این رباعی را انشاء کردم:

یکچند پی زمرّد سوده شدیم                                                                                          یکچند به یاقوت تر آلوده شدیم

آلودگی ای بود به هر رنگ که بود                                                                              شستیم به آب توبه آسوده شدیم»   (شاه طهماسب، 1363، 30)      

با این اوصاف به نظر می رسد، علاقه مندی طهماسب به اهل بیت علیهم السلام همانند تعلق خاطر برخی از بزرگان دوره صفویه نبوده است. بسیاری از سلاطین دوره صفوی و بزرگان این حکومت با تشیع محبتی خود، کمتر رعایت احکام شیعی را در سلوک خود مدنظر قرار می دادند. اما وضعیت اعتقادی شاه طهماسب به گونه ای دیگر بود او علاوه بر اینکه علاقه فراوانی به خاندان پیامبر (ص) داشت به احکام دین نیز بشدت پایبند بوده و از این لحاظ، به همراه سلطان حسین در بین پادشاهان صفوی، شاخص بوده اند. همین ویژگی ها به همراه انتساب به اهل بیت علیهم السلام (تشکیک در مورد نسب صفویان در دوران معاصر مطرح شده است) و برخی باورهای مردم در مورد چهره ظل اللهی پادشاهان صفوی موجب شده بود که شاه طهماسب در نظر مردم آن عصر، انسانی فوق العاده معنوی و پرهیزکار باشد. وینچنتو دالساندری سفرنامه نویس ونیزی در این ارتباط به موردی اشاره می کند که جالب توجه می باشد او می نویسد: «خانواده ای خوشبخت است که آبی که شاه طهماسب، دست هایش را در آن شسته بدست آورد و چنین آبی را دافع تب می دانند».(گروهی از نویسندگان، 1349، 445)

 

تبلور اعتقادات شیعی در اقدامات مذهبی شاه طهماسب

در طول تاریخ سلاطینی حکومت کرده اند که از دین و باورهای مذهبی مردم قلمروشان به عنوان ابزاری در راه رسیدن به اهداف دنیوی خود استفاده کرده اند. اما عموماً این نوع سؤاستفاده ها در مقاطعی از حکومت این حاکمان برملا می شده و عدم پایبندی به احکام شرع و ظاهرسازی های دینی به هر حال در طی زندگی فردی و اجتماعی فرد بروز می یافته است. بخصوص در حکومت های طولانی مدت، احتمال  مشخص گردیدن عقاید درونی با توجه به اقدامات مذهبی بیشتر بوده است.

یکی از شخصیت های تأثیرگذار در تاریخ فرهنگی مذهبی سرزمین ایران، شاه طهماسب اول صفوی بوده است. آثار اقدامات این پادشاه در  دوره حکومت 53 ساله اش (پیرزاده ابدال زاهدی، 1395، 155) تا به امروز نیز مشهود است. دوران طولانی حکومت شاه طهماسب، آکنده از اقدامات پردامنه و بی محابا در راه ترویج تشیع امامیه بوده است. شواهد تاریخی مختلفی در دست است که حکایت از تداوم اقدامات مصرّانه شاه طهماسب  در طی این مدت دارد. اگر این شواهد را در کنار پایبندی به احکام مذهب تشیع در سلوک فردی او قرار دهیم تصویری از دوران حکومت او بدست می آید که در آن فرمانروایی نشان داده می شود که با اعتقادات شیعه دوازده امامی، علاوه بر رعایت احکام مذهبی این آیین، بشدت در پی ترویج این مذهب است و در این راه از تمام منابع انسانی و طبیعی که در اختیار دارد استفاده می کند. همین سیاست های مذهبی بوده است که موجب گردیده است دوران حکومت شاه طهماسب در ایران به عنوان یکی از ادوار شاخص در زمینه گسترش دین و مذهب شناخته شود.

با این شرایط به نظر می رسد که این سخن ابوالحسن قزوینی مؤلف کتاب «فوائد الصفویه» هم در مورد تدیّن شاه طهماسب و وضعیت مذهبی کشور در عصر او مبالغه نباشد. او اعتقاد دارد: «هیچ عصری از اعصار سلاطین همانند دوره حکومت شاه طهماسب اول از لحاظ دینداری و عدالت پروری و کشورداری بر اساس آن معیارهای الهی نبوده است» (قزوینی، 1367،  30)

نکته ای که در اینجا ذکر آن لازم به نظر می آید، این است که شاه طهماسب با آگاهی مناسب از آیات و روایاتی که بر امامت ائمه علیهم السلام تصریح می کنند، بر امامت ایشان معتقد بوده است، این موضوع از تأکیداتی که در نامه ها و گفتارهایش داشته هویداست. مثلاً او در نامه ای به سلیمان باشکوه، به این آیات و روایات اشاره می کند:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک عن الناس»

«انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنو الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و هم راکعون»

«مثل اهل بیتی کسفینه نوح من رکب فیها نجی و من تخلف عنها غرق»

«انا و علی من نور واحد» و ...  در این نامه، شاه طهماسب به بیش از ده مورد آیات و روایت در خصوص اثبات حقانیت ائمه علیهم السلام و اینکه آنها منصوص از طرف پروردگار بوده اند در این نامه اشاره می کند (نوائی، 1350،  219 223)

اعتقاد قلبی به این آیات و روایات موجب شده بود تا شاه طهماسب خاکساری فوق العاده ای در برابر مقام اهل بیت علیهم السلام در رفتار خود نشان دهد. اما بهترین راه کسب اطلاع دقیق و مستند از میزان علاقه مندی شاه طهماسب به اهل بیت علیهم السلام و جایگاهی که ایشان در نظر او داشتند، بررسی اقدامات عملی او در تکریم ائمه علیهم السلام و ترویج فرهنگ شیعی در جامعه است. شاه طهماسب در طول دوان حکومت خود اقدامات فراوانی در این راه انجام داده است که در ادامه به برخی از آنها اشاره می شود.

از جمله بارزترین کارهای شاه طهماسب در این ارتباط، گسترش نمادها و مظاهر شیعی است. در جامعه نوپای شیعی آن دوره، منطقی بوده که مظاهر مادی مذهب تشیع اثنی عشری در جامعه به نمایش درآید تا موجب فرهنگ سازی شود. اصولاً در دوره اول حکومت صفوی یکی از نیازهای حیاتی مذهب تشیع دوازده امامی همین جلوه های فیزیکی تشیع بود که باید به سرعت و با وسعت خوبی در جامعه بسط می یافت تا در جذب مردم غیرشیعه و همچنین شیعیانی که کمتر با این مذهب انس داشتند تسریع حاصل شود.

نمونه های آثار معماری و نوشته هایی که درآنها مضامینی در رابطه با امامان شیعه علیهم السلام بکار رفته در دوره طهماسب به وفور یافت می شود که دلالت بر اهتمام او به نشر چنین مقولاتی دارد. برای نمونه می توان به کتیبه حدیثی نمای دارالحفاظ در بقعه شیخ صفی الدین اشاره کرد که مفاد کتیبه از نوع حدیثی و درباره اهل بیت علیهم السلام بوده و در آن این عبارت نقش بسته است : «مثل اهل بیتی کمثل سفینه نوح من رکب فیها نجا و من تخلف عنها غرق» (یوسفی ملکه گلمغانی زاده اصل، 1392، 78 و 79) همچنین حوض داخل صحن بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی که به شکل دایره ای بوده که با دوازده نیمدایره کوچک در محیط خود طراحی شده است که با توجه به اینکه ساخت این صحن در زمان شاه طهماسب انجام شده، می تواند نمادی از تعلق خاطر او ائمه علیهم السلام باشد.

علاوه بر این ها، شاه طهماسب کارهای عمرانی فراوانی برای حرم امام رضا علیه السلام و حرم حضرت معصومه (س) در قم انجام داد که موجب رونق یافتن آن مکانها و جذب زائران بیشتر از تمامی مناطق شیعه نشین شد. از جمله آثار شاه طهماسب گنبد طلا و ضریح طلا روضه رضویه است (قزوینی، 1367، 33)

همچنین شاه طهماسب در دوران حکومت خود کلاه دوازده تَرَک قزلباش را که نمادی از تعلق خاطر او به ائمه اثنی عشر بود رواج داد. هر چند این کلاه از زمان شیخ حیدر پدید آمده بود اما شاه طهماسب که به تاج اثنی عشری علاقه تامی داشته، آن را به نام خود نسبت داده، به تمام اطراف و اکناف مملکت ایران حکم صادر نموده بود که باید همه کس تاج طهماسبی بپوشند (تربیت، 1377، 201) از این موارد در دوره حکومت شاه طهماسب فراوان دیده می شود که تنها به چند مورد از آنها در اینجا اشاره شد.

وقف هم در دوره حاکمیت طهماسب، رشد و فزونی یافت. شاه، منسوبان و صاحب منصبان صفوی به واگذاری اموال و منافع به اماکن مقدسه، مدارس و مساجد گرایش یافتند. وقف برای معصومین علیهم السلام سرآمد اوقاف بود (پورامینی، 1381، 109) مروّج اصلی وقف در کشور شخص شاه طهماسب بود که با وقف اموال و مستغلات فراوان موجب ترغیب بزرگان مملکت و همچنین مردم عادی برای این کار می شد. به نظر می رسد امامزاده ها بیشترین میزان موقوفات را به خود اختصاص داده بودند این امامزاده ها که به عنوان نمادی از تشیع در جامعه ایرانی آن عصر مطرح بودند، میزان ارج و قرب خاندان پیامبر (ص) در نظر شاه طهماسب را به نمایش می گذاشتند.

آداب و رسوم خاص شیعی نظیر بزرگداشت مناسبت های شیعی در ایام اعیاد و عزاداری و ...  هم از مهمترین جلوه هایی بود که شاه طهماسب آن را در جامعه بشدت ترویج می کرد. در دوره شاه طهماسب، بزرگداشت مناسبت های شیعی در حد اعلای آن، در رأس فرآیند گسترش فرهنگ شیعی قرار گرفت. در این دوره برگزاری این نوع مراسم با حمایت ویژه شاه طهماسب و با هزینه های سنگین برگزار می شد.

در دوران شاه طهماسب حضور پرتعداد عالمان شیعی و جلسات و حوزه های درسی آنان که تا آن زمان در ایران بی سابقه بود، همراه با نفوذ عمیق اجتماعی و مذهبی علما و رویکرد مذهبی شاه طهماسب، نه تنها تشیع فقهی و متشرع دوازده امامی را جایگزین تشیع صوفیانه و غلوآمیز قزلباش کرده و فقهای شیعه را از چیرگی کامل در امور شرعی و عرفی برخوردار کرد، بلکه باعث شد مراسم مذهبی شیعیان که برای حفظ شعائر دینی و زنده نگه داشتن مذهب تشیع از نظر فقهای شیعه بسیار حیاتی و واجب بود، با توجه و دقت خاصی برگزار شود (ایزدی، 1395، 135 و 136)

شاه طهماسب هر دوجنبه «تولّی» و «تبرّی» را در دوران حکومت خود با جدیت مورد نظر قرار داده بود. این مسئله در مناسبت های شیعی بیشترین اثر خود را نمایان می ساخت. روند رو به رشد این نوع اجتماعات شیعی که با حمایت گسترده شاه طهماسب همراه بود، در کل دوره حکومت او پیگیری شد.

مراسم بزرگداشت مناسبت های شیعی با شکوه هر چه تمام و در قالب مراسم جشن و سرور و برپایی مجالس عزادری در مناسبت های مختلف شیعی در دوره شاه طهماسب برگزار می گردید. می توان گفت از آغاز شکل گیری مذهب تشیع تا به دوره حکومت شاه طهماسب، در دوران حکومت هیچ پادشاه و خلیفه ای مراسم مربوط به مناسبت های شیعی همانند دوره شاه طهماسب رونق نداشته است. هر چند آرامش حاکم شده بر جامعه که بواسطه تلاش های شاه اسماعیل صورت پذیرفته بود و رفاه اقتصادی نسبی در این دوره به برگزاری هر چه باشکوه تر این نوع مراسم کمک می کرد، اما مهمترین موضوع در این رابطه ایمان قلبی شاه طهماسب به ائمه علیهم السلام و تلاش برای جذب مردم به سوی ایشان بوده است که خود را اینچنین در قالب تلاش برای برگزاری چنین مراسمی نمایان می ساخت.  

اما بی گمان، در میان مناسبت های شیعی، توجه به مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام در دوره شاه طهماسب در اوج قرار داشته است. در سفرنامه هایی نظیر سفرنامه اولئاریوس، دلاواله، شاردن، کمپفر و ...  درباره جزئیات مربوط به مراسم عزاداری در شهرهایی مانند اردبیل و اصفهان و دیگر شهرهای ایران توضیحات مفصلی ارائه شده است.

لازم به ذکر است که شاه طهماسب توجه ویژه ای به مناطق و شهرهایی داشت که در آنها بیشترین گرایش ها به مذهب تشیع دیده می شد. یکی از این شهرها کاشان بود که از دیرباز مردم آن به شیعه بودند و به اهل بیت علیهم السلام ابراز محبت می کردند. در یکی از فرامین شاه طهماسب که به صورت سنگ نبشته بر دیوار مسجد جامع امیر عمادالدین در کاشان هنوز باقی است، آمده است: «شفقت پادشاهانه شامل حال و کافل آمال عموم شیعیان دارالمؤمنین کاشان فرموده مال و دکاکین و محترفه من دکاکین بقالی و بیع الخل ... و مواشی و مراعی آن جا را عن باد و فین و رهق از ابتدای بیچین ئیل، به تخفیف و تصدق مقرر فرموده ثواب آن را به ارواح مطهر حضرات چهارده معصوم صلواه الله علیهم اجمعین هدیه نمودم» 510 (این فرمان نموداری است از طرز فکر و نحوه حکومت شاه طهماسب. (نوائی، 1350، 506) نکته دیگر در مورد این فرمان، هدیه نمودن ثواب این کار به چهارده معصوم علیهم السلام است که بی گفتگو نشانگر تعلق خاطر و مدنظر داشتن جلب رضایت اهل بیت علیهم السلام از سوی شاه طهماسب حتی در کوچکترین امور کشورداری است.

علاوه بر این، شاه طهماسب با هرگونه مذهب و فکر و مرامی که در تعارض با اهل بیت علیهم السلام بودند با قاطعیت هر چه تمام برخورد می کرد. در دوره شاه طهماسب هر چند اجبار برای پذیرش مذهب تشیع دوازده امامی از میان برداشته شده بود، اما فرهنگ تبرّی همچنان پابرجا بود و خود شاه طهماسب تقیّد زیادی به اجرای آن داشت. در کتاب سه سفرنامه در مورد اجرای روزانه مراسم تبرّی در دربار شاه طهماسب آمده: «در دربار صبح هنگام که شاه از اندرون می آید تا به دیوانخانه برود دو مرد که هر یک طبلی فولادی دارند و تبرّائی نام دارند پیش او راه می روند و فریاد الله اکبر می زنند و می گویند صدهزار لعنت بر عُمر، عثمان و ابوبکر باد و به این کار ادامه می دهند تا وقتی شاه می نشیند و آنگاه ساکت می شوند و هنگامی که می خواهد به اندرون برگردد همین کار را از سر می گیرند» (تطیلی و همکاران، 1393، 208)

حتی همایون، پادشاه هند، زمانی که به ایران پناهنده شده بود، برای جلب رضایت شاه طهماسب بر خلاف مذهب خود، لعن دشمنان اهل بیت علیهم السلام کرد. عبدی بیگ که در دوره حکومت شاه طهماسب می زیسته در این رابطه می نویسد: «همایون پادشاه با لشکریانش تاج شاهی که شعار شیعیان اثنی عشری است بر سر نهادند. زبان به صلوات و سلام حضرات چهارده معصوم گویا ساخته دهان به لعن و طعن عُمر و عثمان و معاویه و یزید و اتباع و اشیاع ایشان گشادند و بعد از آن همایون پادشاه با سپاه داعیه سیر آذربایجان و طواف آستانه مقدسه صفویه اردبیل فرموده ... » (عبدی بیگ، 1369، 94)

همچنین طهماسب در پاسخ نامه احمدپاشا وزیر اعظم عثمانی که او را به صلح دعوت کرده بود، با اشاره به نوشته های احمدپاشا در نامه قبلی، نوشت: «خلاصه این مهملات نامربوط و مخلص این حشویات نامضبوط آن که تا شما دست اعتصام از عروه الوثقی محبت اهل بیت علیهم السلام کوتاه نکرده قدم در طریق ناصواب اعدای خاندان ننهید و شعار بی مدار ابی بکر و عثمان و معاویه و یزید و مروان علیهم اللعنه و النیران اختیار نکنید میان ما و شما صلح نمی گیرد. صلح میانه ما و شما محال است و آنچه در ازمنه ماضیه واقع شده در آینده زمان از آن به ظهور خواهد رسید و ... (نوائی، 1350، 207)

همچنین ابیاتی از خود شاه طهماسب در مورد تبری بر جای مانده است که نمایانگر تعصب خاص او در این امر است. از جمله اینکه:

هرکس گوید از تبرا ضرر است                                                                             آن را نه زدین و نه ز ایمان خبر است

فرزند علی اگر تبرا نکند                                                                                        فرزند علی نیست که نسل عمر است                                                                                                                                                                          (جعفریان، 1387، 89 به نقل از انساب النواصب، نسخه عکسی، ص 487)

اما شاه طهماسب با اینکه در امر گسترش تولّی و تبرّی بسیار مصمم بود ولی با این حال هرگز کسی را مجبور به پذیرش مذهب تشیع نساخت و در گزارشات تاریخی چنین رفتاری از او نقل نشده است. شاه طهماسب بدون خشونت و با دعوت لسانی، پیروان ادیان و مذاهب دیگر را به مذهب تشیع دوازده امامی فرا می خواند. مثلاً گفته می شود که خاندان سادات امیر کیائی گیلان بیه پیش(لاهیجان) از پیروان مذهب شیعه زیدی بودند و شاه طهماسب توانست سلطان احمد خان والی(متوفی 940هجری) را هنگامی که در دربار به میهمانی آمده بود، راضی به پذیرفتن مذهب شیعه اثنی عشری بکند. بعد از بازگشت والی رعایای او نیز ناگزیر شدند از وی پیروی کنند (بُرن، 1349، 144) همچنین در زمان پناهنده شدن همایون به دربار ایران، شاه طهماسب او را به پذیرش مذهب تشیع دعوت کرد و شرط در اختیار گزاردن نیروی نظامی را پذیرش تشیع قرار داد (پورامینی، 1381، 107)

مؤلف سنی مذهب کتاب «مرآت الادوار و مرقات الاخبار» در مورد فضای دشوار حاکم بر اهل تسنن در دوره شاه طهماسب می نویسد: «شاه طهماسب در ترویج مذهب شیعه اثنی عشری از ابتدای سلطنت نهایت جدیت را داشت و آثاری از اهل سنت در آن بلاد که در تصرف اوست باقی نگذاشته است و تمایل دارد که علمای اهل سنت را از بین ببرد. مصلح الدین همچنین به کنایه می نویسد «اکثر ممالک تحت حکومت شاه طهماسب از اهل علم و فضل خالی گشته و از اهل جهل پرگشته است در نظر او فضلا را به صورت جهلا در آورده اند و جهلا را بصورت فضلا» (لاری، 1393، 900) نقش سکه شاه طهماسب هم «بنده شاه ولایت طهماسب» بود (حسینی استرآبادی، 1364، 53)

اما بجز اهل تسنن، صوفیان نیز بشدت در این دوره تحت فشار قرار گرفته و از قدرت و حضور آنان در رده های بالای حکومتی کاسته شد. در این دوره اساس عقائد آنها با مخالفت های فقهای شیعه مورد هجوم قرار گرفته و کم کم اعتبار آنها در جامعه زیر سوأل رفت. در واقع به عقیده برخی از محققان، پس از جلوس شاه طهماسب اول و اصرار او بر تقید به شریعت، راه ارشاد بسته شد و با راه افتادن مکتب خانه ها و انتشار کتب، فرهنگی جدید آغاز شد و دیگر از آن صوفی بازی قبل چیزی دیده نمی شد (نوائی و غفاری فرد، 1381، 366)

از دیگر موضوعاتی که می تواند نمایانگر اعتقاد راسخ شاه طهماسب به اهل بیت علیهم السلام باشد، تلاش گسترده او برای پیاده سازی احکام مذهب تشیع اثنی عشری می باشد. نکته ای که در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد التزام عملی خود طهماسب به رعایت احکام و قوانین مذهب تشیع است که برخلاف سلوک فردی اکثر پادشاهان این دوره  می باشد. شاه طهماسب بشدت به احکام شرعی پایبند بوده و حتی در مواردی در این امر دچار وسواس نیز می شد و حتی حسین بن عبدالصمد پدر شیخ بهایی کتاب «عقد الطهماسبی» را در رد بر اهل وسواس به درخواست شاه طهماسب برای او نوشت. (قمی، 1327، ج 1، 138)

اما در بُعد اجتماعی نیز یکی از مهمترین و مؤثرترین اقدامات شاه طهماسب در راستای ترویج تشیع، توجه به لزوم گسترش فقه و معارف شیعی بوده که نشان از علاقه او به علوم آل محمد (ص) و اهتمام به بسط این علوم در جامعه دارد. شاه طهماسب برای نیل به این هدف از علمای بزرگ شیعی که در مناطقی مانند جبل عامل و بحرین سکونت داشتند دعوت کرد تا به ایران بیایند. در این دوره فقهای معروفی مانند خاندان کرکی در ایران حضور داشتند که سهم مهمی در تثبیت تشیع و گسترش فقه شیعی داشتند.

در دوران حکومت شاه طهماسب و حضور گسترده علما که به طور جدی در رأس حکومت حاضر گشته و امر و نهی می کردند، ایران صفوی در حال گذار از دوران حضور صوفیان و مسلک تصوف در کشور بود. در زمان شاه طهماسب حتی فرامین سلطنتی می بایستی از جانب مقام روحانی وقت مورد تأیید قرار می گرفت (میراحمدی، 1369، 122) دیدگاه به شدت اصول گرایانه شاه طهماسب سبب شد تا روحانیان شیعه عرب آسان تر بتوانند روند کلی تبدیل شیعه دوازده امامی را در ایران اجرا کنند (بلو، 1395، 38) 

شاه طهماسب آگاه بود که اینان فقیه هستند و با علمای ایران متفاوتند. علمای ایرانی ادبیات و فلسفه و کلام می دانستند اما چندان از فقه و علوم شرعی آگاهی نداشتند (جعفریان، 1387، 152) معروف ترین عالمی که در دوره شاه طهماسب و با حمایت همه جانبه او امور مهم کشور را در اختیار گرفت، علی بن حسین بن عبدالعال کرکی عاملی ملقب به محقق کرکی بود. تأثیر محقق کرکی(محقق ثانی) در ایران به حدی است که گفته اند بعد از خواجه نصیر الدین طوسی هیچ کس به اندازه محقق کرکی در اعتلای مذهب جعفری و ترویج مکتب اهل بیت علیهم السلام موثر نبوده است (حسینیان، 1390، 200) او در دوران خود اختیارات فراوانی در اداره حکومت داشته است و حتی گفته می شود که شاه طهماسب کلیه امور مملکت را به وی سپرده و به او گفت: «پادشاهی در اصل برای ایشان است چرا که ایشان نائب امام علیه السلام هستند و شاه نیز یکی از کارگزاران او محسوب می شود که مجری اوامر و نواهی شان است» شاه طهماسب همچنین فرمانی صادر کرد که عوامل حکومت دستورات کرکی را اطاعت کنند. (موسوی خوانساری، 1391ق، 361)

القاب افتخارآمیزی که شاه طهماسب در اسنادش به علی بن عبدالعالی کرکی می داد خاتم المجتهدین و حتی نائب الامام و نیز موقوفه های سودمندی که کرکی متولی و جمع آوری کننده اعانات آنها بود، گواه بر این است که شاه او را بسیار محترم می شمرد و اختیارات وسیعی برای گسترش تشیع دوازده امامی به او تفویض می کرده است (هالم، 1389، 162) محقق کرکی نیز با استفاده از این اختیارات تأثیرات زیادی بر وضعیت مذهب در ایران نهاد.

 شاه طهماسب علاقه زیادی به علما داشته و احترام خاصی نیز برای آنان قائل بود. علما در نظر او ارزش فوق العاده ای داشتند به گونه ای که در ماجرای نامه ای که مقدس اردبیلی به شاه طهماسب نوشته و او را با عبارت «ایها الاخ» یاد کرده بود، شاه طهماسب به غلامش گفته بوده که آن نوشته را درکفن او قرار دهند تا بوسیله آن به نکیر و منکر احتجاج کند (جزایری، 1431ق، 202 و 203)

از دیگر نشانه های علاقه و احترام فراوان شاه طهماسب به اهل بیت علیهم السلام، تعلق خاطر بسیار او به سادات و بزرگداشت مقام آنها است. هیچکدام از پادشاهان صفوی به اندازه شاه طهماسب سادات نوازی نمی کردند. منشاء این اظهار ارادت خالصانه به سادات، قطعاً محبت و احترامی است که او برای ائمه علیهم السلام قائل بوده است که اینچنین در تجلیل مقام فرزندان ایشان تبلور یافته است.

ایران در دوره پادشاهی شاه طهماسب سرزمین آرمانی سادات بود. آنان ضمن رهایی از فشارهایی که در گذشته بر آنان وارد می آمد، دارای ثروت و مقام اجتماعی گردیدند. توجه زیاده از حد شاه طهماسب موجب بالا رفتن احترام و نفوذ اجتماعی آنان در جامعه ایران گردید (گروهی از نویسندگان، 1384، 272)

در دوره شاه طهماسب مناصب مهمی به سادات واگذار شد. خاندان های معروف سادات در تبریز، ازجمله خاندان هایی بودند که روابطشان با دربار طهماسب برقرار بود (جعفریان، 1384، 303)  ابوالقاسم اسکوئی از جمله سادات حسینی آذربایجان است. اوچهار پسر داشته که هر چهار تن ایشان از سال 943 هجری تا سال 948 هجری، شش سال تمام منظور نظر شاه طهماسب اول بوده اند (تربیت، 1377، 438) آنها در خدمت شاه طهماسب ترقی زیادی نمودند وبه مرتبه محرمیت و عزت و اعتباری رسیدند که هیچ کس در هیچ زمانی در خدمت سلاطین به آن اندازه اعتبار نرسیده بود. آنها هر اراده مقدور و غیر مقدوری که می کردند هنوز زبان به اظهار نگشاده بودند که اجابت می گشت (ترکمان، 1350، 1/143)

شاه طهماسب حتی در نامه نگاری های خود به دولت های سنی مذهب، به جایگاه برتر سادات اشاره می کرد. مثلاً می دانیم که شاه طهماسب در نامه ای که به سلطان سلیمان عثمانی می نویسد از سادات و شیعیان و محبان اهل بیت علیهم السلام با عنوان بهترین انسان های عالم نام برده و سنیان را با عنوان سیه روزگاران عالم  یاد می کند (نوائی، 1350، 204) براساس فرمان شاه طهماسب، حقوق قابل توجهی به سادات عالی رتبه داده می شد وحتی برخی تا پانصد تومان نیز می گرفته اند همچنین برای آنان وقف زیادی نیز صورت می پذیرفته است (جعفریان، 1393، 898)

در دوره شاه طهماسب سادات و علما و فضلا با عنایات شخص پادشاه درجات عالیه یافتند و انعام و سیورغالات زیادی دریافت نمودند و مردم نیز با توجه به عدالت اجتماعی که بوجود آمده بود دوره آرام و همراه با صلح و صفایی را گذراندند (قزوینی، 1367، 32) شاه طهماسب همچنین روی علاقه به سادات، تولیت موقوفات اردبیل و شاهزاده حسین قزوین و شاه عبدالعظیم ری و شاه چراغ را یکجا به سیّدحسین خاتم المجتهدین بخشید (باستانی پاریزی، 1362، 76) شاه طهماسب نه تنها مقامات بالا مانند نقابت را از سادات برمی گزید بلکه دختر و خواهر خویش را به عقد سادات درآورد و خود نیز همسری از سادات(دختر شاه نعمت اله) اختیار کرد. (میراحمدی، 1369، 54)

همچنین شاه طهماسب از هنرمندان شاعران و مورخان و ... که به اهل بیت علیهم السلام عشق می ورزیدند حمایت ویژه ای به عمل می آورد. از نظر او ملاک برتری در آثار هنری توجه آنها به مضامینی با محوریت اهل بیت علیهم السلام است. از این روی هنرمندان و شاعران و چهره های برجسته ای مقرّب درگاه او می شدند که بیشترین علاقه مندی به خاندان پیامبر (ص) در آثارشان جلوه گر بود.

با تشویقات او هنرمندان و ادیبان و شاعران و ... به سمت تمجید از اهل بیت علیهم السلام در آثارشان گرایش پیدا کردند. همچنین آثار مختلف علمی و مذهبی در مورد ائمه علیهم السلام در این دوره به نگارش درآمد. در سال 944 هجری محمد حسین کاتب نشاطی، شاعر معروف، کتاب روضه الشهداء نوشته ملا حسین واعظ کاشفی را با نام «شهدا نامه» به ترکی ترجمه کرد. نشاطی این کار را به دستور شاه طهماسب انجام داد (زارع شاهمرسی، 1385، 50) همچنین زمانی که محتشم کاشانی شعری در مدح شاه طهماسب سروده بود او به محتشم گفته بود که بجای اینکه در شعرهایش مدح او را بکند بهتر است که به مدح اهل بیت علیهم السلام بپردازد. عبدالحق اردبیلی معروف به الهی اردبیلی ( م 954 ق) هم کتاب «شرح فارسی نهج البلاغه» را به نام شاه طهماسب نوشت. در مجموع نهضت فرهنگی که در این دوره بوجود آمده بود مبتنی بر محورترویج تشیع بوده است و تقریباً همه آثار فقهی، علمی و ادبی این دوره، با حمایت شاه طهماسب، در مسیر گسترش فرهنگ شیعی تألیف و ترجمه می شدند.

یکی از مسائل مهم دوره شاه طهماسب که با بحث ما مرتبط است، گسترش مبحث نظری «موعودگرایی» است. در این دوره انتظار ظهور مهدی علیه السلام وارد مرحله ای شد که نه تنها در کل طول دوره صفوی بی نظیر بوده است، بلکه در تاریخ ایران اسلامی نیز منحصر به فرد به نظر می رسد. از مجموع گزارشات تاریخی این دوره برمی آید که دولت و مردم در این دوره انتظار داشتند که امام دوازدهم شیعیان ظهور فرمایند. این انتظار نه از آن انتظار معمول ظهور حضرت حجت علیه السلام بوده که درمقاطع زیادی از تاریخ ایران اسلامی وجود داشته است، بلکه یک انتظار جدی و با مشخصه های حاکی از وجود یک باور و اطمینان قلبی بوده است که پس از عدم تحقق در دوره شاه طهماسب به سردی گراییده و مردم در این امر حتی دچار نوعی سرخوردگی نیز شدند. به نظر می رسد چهره فرابشری که از طهماسب در اذهان مردم نقش بسته بوده، بر بروز چنین انتظاری مؤثر بوده است. عباراتی مانند «ناصر صاحب الزمان» که در منابع این دوره برای طهماسب بکار رفته گویای این بوده که شاه طهماسب مورد تأیید حضرات معصومین علیهم السلام و شخص حضرت مهدی علیه السلام بوده است.  

در این دوره قرار بر این بوده که شاه طهماسب آخرین کسی باشد که حکومت کرده و آن را به مهدی علیه السلام واگذار کند. در این باره رساله ای داریم که در حوالی سال 950 هجری نوشته شده و وعده ظهور را در سال 963 هجری داده است. مؤلف تاریخ جهان آرا در مورد اتصال حکومت شاه طهماسب و روایت «دولت آخرالزمان» می نویسد: «از لطایف غیبی که از آن استدلال به الطاف لاریبی می توان کرد و واقفان اسرار کلام معجز نظام مرتضوی صلوات الله علیه و آله بدان پی برده اند آن است که فرموده اند: لکل قوم دوله و دولتنا فی آخر الزمان ظاهر این عبارت وافی بشارت مصرح است که این دولت که صاحبش خلد ملکه از روی نسبت بدان حضرت انتمادر طریق راه حق بدیشان اقتدا دارد آخر دول سلاطین صوری است که منتهی می شود بظهور صاحب الامر صلوات الله و سلام علیه بلافاصله اجنبی و مؤید این مدعا آنکه چون کلام آن حضرت مرموز و مکنوز است و لفظ آخرالزمان بحسب عدد ابجد نهصد و سی مطابق سال جلوس همایون لاشک که زبان حال مصدق مقال است یعنی هر قومی را دولتیست و ابتدای دولت ما در جلوس ابد مأنوس است »(غفاری قزوینی، 1343، 281)

او حکومت شاه طهماسب را آخرین حکومت می داند و معتقد است که این حکومت به حکومت امام زمان علیه السلام متصل خواهد گردید او در شرح عبارت «لکل قوم دوله و دولتنا فی آخرالزمان» با تطبیق لفظ آخرالزمان با عدد ابجد و سال بر تخت نشستن طهماسب، حکومت طهماسب را حکومت مدنظر این روایت می داند. نکته جالب اینکه قاضی احمد مؤلف تاریخ جهان آرا، رابطه خوبی با صفویان نداشته و حتی در این زمان ایران را ترک نموده که با آنها مواجهه نداشته باشد اما اینچنین تعبیری در مورد حکومت طهماسب دارد. 

محتشم کاشانی هم در مورد اتصال حکومت طهماسب به حکومت صاحب الزمان علیه السلام اینگونه در دو بیت آخر شعری که در مدح طهماسب سروده است عبارت دعایی دارد:

یارب به صفدری که اگر اتصال شرق                                                                    خواهد به غرب واسطه برخیزد از میان

کز بهر استقامت دین ساز متصل                                                                             این سلطنت به سلطنت صاحب‌الزمان

عبدی بیگ نیز در این مورد می نویسد: «در نهصد و سی و نوزدهم ماه رجب بر سریر سلطنت و جهانبانی جلوس فرمود و چون آخر الزمان به حساب جمل موافق تاریخ است، سلطنت آخرالزمان به آن اعلی حضرت مخصوص است و رواج دین محمدی و رونق مذهب اثنی عشری در زمان سلطنت آن اعلی حضرت به مرتبه ای رسید که زمان مستعد آن شد که صاحب الأمر لوای ظهور برافرازد» (عبدی بیگ، 1369، 60) اینگونه استنتاج ها در منابع این دوره امری عادی بوده است.

همچنین عبدی بیگ در یکی از اشعارش در مدح شاه طهماسب می نویسد:

در دولت شاه موسوی اصل                                                                                                     یابیم بصاحب الزمان وصل  (عبدی بیگ، 1979، 4) منشاء اینگونه اظهارنظرها به نظر می رسد پیش بینی های امیر سیّدشریف، عهده دار مقام صدارت شاه اسماعیل در زمان تولد طهماسب بوده است که گفته بود: «از امارت طالع مسعودش ظاهر و مبرهن شد که رخساره جهان را به زیور عدل و احسان زیب و زینت خواهد داد و ایام دولت همایونش تا زمان ظهور حضرت صاحب الامر علیه التحیّه و الدّعا ممتد خواهد شد» (خورشاه بن قبادالحسینی، 1379، 64)

یکی از عواملی که موجب می شد باور مردم و حتی نخبگانی نظیر عبدی بیگ به نظریه اتصال تقویت شود، شخصیت مذهبی شاه طهماسب و ارادت ورزی فوق العاده او به اهل بیت علیهم السلام بود. در کنار این، برخی از کارهای شاه طهماسب نیز به شایع شدن این نظریه کمک می کرد. مثلاً میکائیل ممبره که در دوران شاه طهماسب در ایران حضور داشته و از نزدیک او را دیده است در مورد آمادگی طهماسب برای ظهور امام زمان علیه السلام می نویسد: «شاه طهماسب خواهری دارد که در اندرون نگه می دارد زیرا که نمی خواهد او را به زنی به کسی بدهد زیرا که می گوید می خواهد او را به زنی به مهدی علیه السلام بدهد. همچنین او اسب سفیدی هم دارد که همیشه برای مهدی علیه السلام آماده بوده و پوششی از مخمل ارغوانی و نعل سیمین و حتی بعضاً از طلای خالص دارد. هیچ کس سوار این اسب نمی شود» (تطیلی و همکاران، 1393، 217)

 

واکاوی انگیزه های شاه طهماسب برای ترویج تشیع

با توجه به مطالبی که عنوان شد، نیروی انگیزشی بجز باورهای درونی برای اقدامات مذهبی شاه طهماسب نمی توان  متصور شد. در حقیقت، تا زمانی که دلائل مستند و قابل اعتنایی در مورد وجود انگیزه هایی به غیر از اعتقادات درونی در مورد شاه طهماسب نیافته ایم، نمی توانیم اشتغال طولانی مدت و اشتیاق او به ترویج مذهب تشیع را نتیجه تمایلات مادی نظیر کسب ثروت و قدرت و مسائلی از این قبیل بدانیم.

واقعیت این است که هر چند در دوره شاه اسماعیل شدت سختگیری های مذهبی بر مردم ایران بسیار فراتر از دوره شاه طهماسب بوده است و شرایط حاکم بر دوره شاه اسماعیل هم چنین اقتضا می کرد، اما باید گفت که دوره شاه طهماسب به لحاظ ترویج تشیع از تمامی دوره های حکومت سلاطین صفوی پر رونق تر بوده است. دلایل چندی موجب بروز چنین شرایطی بوده اند که از جمله مهمترین آنها می توان به شخصیت مذهبی شاه طهماسب، آرامش حاکم بر ایران پس از اقدامات متهورانه شاه اسماعیل و طولانی بودن حکومت شاه طهماسب می توان اشاره کرد.

هر چند که مذهب تشیع دوازده امامی در زمان به قدرت رسیدن شاه طهماسب در ایران رواج خوبی یافته بود، اما هنوز به طور کامل تثبیت نشده بود و موانع زیادی بر سر راه پادشاه جوان وجود داشته است. یکی از این موانع خطر جدی بود که از جانب دو دولت قدرتمند در شرق و غرب به نام های ازبک و عثمانی بود که موجودیت صفویان را با تهدید مواجه می ساختند. قدر مسلم اینکه او در این راه بر خلاف منافع مادی خود گام برداشته است. بی گمان برای شاه طهماسب راحت تر بود که با اهل تسنن و صوفیان داخل کشور رابطه حسنه ای برقرار ساخته و به همین ترتیب جلوی تبری جستن از بزرگان اهل سنت و دشمنان اهل بیت علیهم السلام را در سطح کشور بگیرد تا اصطکاک داخلی و خارجی کمتری با مخالفان خود داشته باشد. اما او بر عکس، بر دامنه تبری جویی از اهل سنت و بزرگان آنها افزود و حتی وارد جنگ های طولانی مدتی با ازبک ها و عثمانی ها گردید. مجموع این افکار و اقدامات نمایانگر دلداگی عمیق او به خاندان پیامبر (ص) و مذهب تشیع امامیه بوده است.

یکی از بهترین نمونه هایی که نمایانگر این سرسپردگی و ارادت به خاندان پیامبر (ص) در گفتار طهماسب است، جمله ای است که او در نامه ای به سلطان سلیمان نوشته است. در آن نامه شاه طهماسب خطاب به سلیمان اینچنین نوشته است: «ما سگ و غلام چهارده معصومیم و این را شرف روزگار خود می دانیم و غلامی ایشان را از سلطنت روی زمین بهتر می دانیم» (نوائی، 1350،  295 و 296)  اهمیت این مطلب زمانی بیشتر معلوم می شود که به این نکته توجه داشته باشیم که پادشاه یک کشور وسیع و قدرتمند به نام ایران آن روزگار این نامه را برای رقیب سرسخت و بسیار قدرتمند همسایه خود نوشته است. شاید همین یک جمله شاه طهماسب در نامه اش به سلطان عثمانی کافی باشد تا ما انگیزه های او از پایبندی و ترویج مذهب تشیع را نشأت گرفته از باورهای قلبی او بدانیم.

 

از سویی دیگر او از قدرت صوفیان در ایران کاست و بشدت با آنها مقابله کرد و در عوض به فقهای شیعه نزدیک تر شد. علمای شیعه نیز از این فرصت بوجود آمده استفاده کردند و با حمایت شاه طهماسب، تصوف را با چالش های زیادی رو به رو ساختند، بطوری که از این دوره به بعد دیگر صوفیان جایگاهی مهم در کشور نداشتند و به کارهایی معمولی نظیر دربانی و غیره اشتغال داشتند. در حالی که صوفیان از جمله مهمترین طرفداران شاه اسماعیل بودند که نقش اصلی را در به قدرت رساندن صفویان در ایران داشتند. اما شاه طهماسب همانند شاه اسماعیل با آنها به مبارزه پرداخت چرا که اساساً مذهب تشیع واقعی، در اصل و ریشه خود همسویی با تصوف ندارد. علی رغم اینکه گفته می شود تشیع و تصوف اشتراکاتی با هم دارند، اما این اشتراکات بیشتر در حوزه محبت امیرالمؤمنین علیه السلام است و تصوف در واقع برگرفته از مذهب تسنن بوده است و در باب تقیّد به احکام شرعی و ولایت پذیری فاصله زیادی با مذهب تشیع اثناعشری داشته است. اما شاه طهماسب بر اساس اعتقاد دورنی که به مذهب تشیع داشت، گسترش تصوف را در تضاد با آرمان های خود می دید و با وجود اینکه این اقدام موجب می گردید او بخش اصلی هواداران شوریده خود را از دست دهد و موجبات نارضایتی آنها را فراهم آورد، اما به این کار مبادرت ورزید و با تصوف و صوفیان مقابله کرد.

هدف شاه طهماسب از ترویج تشیع، فریفتن مردم ساده لوح و معرفی خود به عنوان نماینده خداوند بر روی زمین و یا چیزی شبیه این نیز نمی توانست باشد، چرا که او با رواج چنین باورهایی در مورد خود به مخالفت می پرداخت. به عنوان مثال حسینی استرآبادی در این مورد واقعه ای را شرح می دهد که گویای پرهیز شاه طهماسب از چنین اموری است. او می نویسد: «گویند در این سال جمعی از قلندران بد اعتقاد به هم رسیده، نواب خاقان جنت مکان را به حضرت صاحب العصر و الزمان مخاطب کردند و امام عصر می خواندند. نواب خاقان ایشان را طلب کرده، سوال فرمودند. همگی اظهار عقیدت و اخلاص نمودند و اسناد مهدویت به آن حضرت دادند و سر ارادت بر خاک قدم او گذاشتند. نواب خاقان به دلایل عقلی و برهان نقلی خاطر نشان نتوانست نمود و از این عقیده فاسد بازنگشتند. بالاخره سر ایشان را به تخماق خُرد کردند» (حسینی استرآبادی، 1364، 80)

در پایان این بحث می توان گفت که مباحثی که در این تحقیق در مورد انگیزه های شاه طهماسب برای اعمال سیاست های مذهبی منطبق با ترویج تشیع مطرح گردید، می تواند پایه ای برای پژوهش های بعدی مرتبط با چگونگی روند فوق العاده پر شتاب تثبیت مذهب تشیع دوازده امامی در ابتدای دوره صفوی باشد. چرا که آگاهی از شرایط زمان و روند حوادث در دوره شاه طهماسب از چند جهت می تواند به حل این معما کمک کند. اولاً اینکه این دوره به عنوان دوره ابتدایی پس از رسمی سازی مذهب تشیع در ایران مطرح بوده است که از آن با عبارت «دوره تثبیت» یاد می شود. همچنین طولانی بودن این دوره و اقدامات متنوعی که در راستای گسترش تشیع انجام گرفت نیز به شفاف تر شدن موضوع کمک می کند. همچنین خود شخصیت شاه طهماسب و علاقه فراوان او گسترش تشیع نیز از جمله این عوامل معین در علت یابی برای تثبیت سریع تشیع و استحکام آن در میان مردم پس از حوادث آتی که بلافاصله  پس از انقراض این سلسله توسط افاغنه شروع شد، می تواند باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه

علائق مذهبی شاه طهماسب همه شئونات کشورداری را در عصر حکومت او تحت تأثیر قرار داده بود. سیاست مذهبی شاه طهماسب انطباق قابل توجهی با اصول و مبانی تشیع داشت. در دوره حکومت شاه طهماسب بر خلاف اکثر دوران حکومت اکثر پادشاهان صفوی،  تلاش بر این بوده که کلیه قوانین شرع در جامعه پیاده گردد. هر چند ترویج مذهب تشیع و ابراز ارادت به خاندان پیامبر (ص) و جذب مردم به این سمت، در تمامی دوران صفوی (به استثناء دوره کوتاه مدت حکومت اسماعیل دوم) با جدیت پیگیری می شد، اما وضعیت مذهبی در دوره شاه طهماسب به گونه ای دیگر بوده است. این تمایز مربوط به شخصیت مذهبی شاه طهماسب و علاقه وافر او به اهل بیت علیهم السلام که توأم با عمل به فرامین حضرات معصومین شده بود، می گردید.

شاه طهماسب تعلق خاطر به اهل بیت علیهم السلام و مذهب تشیع را با ولایت پذیری همراه ساخته بود. به گونه ای که اعتقادات شیعی او منجر به اطاعت از دستورات ائمه علیهم السلام در ابعاد فردی و اجتماعی شده بود. تا جایی که او حتی به روایت «مقبوله عمر بن حنظله» معتقد شده بود و فراتر از «نظام سلطانی شیعه» حاکم در آن دوران، حتی می خواست  حکومت را به محقق کرکی تفویض کند. چرا که او محقق کرکی را در آن دوران به عنوان نایب امام پذیرفته، و اطاعت از دستورات او را بر خود واجب می دانست. شاه طهماسب حتی با وجود اینکه علاقه بسیار شدیدی به یکپارچه سازی مذهبی در قلمرو خود و تحت حاکمیت مذهب تشیع امامیه داشت، اما هرگز از تعالیم ائمه علیهم السلام در ارتباط با عدم تحمیل دین و مذهب به انسان ها تخطی نکرد. کاری که پدرش شاه اسماعیل با قساوت شدید در مورد افراد غیر شیعه انجام می داد.

در مجموع می توان گفت که اقدامات شاه طهماسب صفوی نمایانگر محبت  قلبی او به اهل بیت علیهم السلام و اعتقاد استوار به مذهب تشیع اثنی عشری می باشد. اقداماتی مانند تجدید بنای اماکن مذهبی شیعی، دعوت از علمای بزرگ شیعی جبل عامل و بحرین، بزرگداشت مناسبت های شیعی، تقابل با تسنن و تصوف و ... از اعتقادات و علائق مذهبی او حکایت دارند، تا جایی که برخی او را به زیاده روی در رعایت احکام شرع متهم می کنند.

 

 

 

 

 

 

منابع

  1. ایزدی، حسین، 1395، شکل گیری و تحول مراسم مذهبی در عهد صفویه، قم، نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول.
  2. باستانی پاریزی، محمدابراهیم، 1362، سیاست و اقتصاد عصرصفوی، انتشارات صفی علیشاه، چاپ سوم.
  3. بُرن، رُهر، 1349، نظام ایالات در دوره صفویه، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
  4. بلو، دیوید، 1395، شاه عباس پادشاه بی رحمی که به اسطوره مبدل گشت، ترجمه خسرو خواجه نوری، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ اول.
  5. پورامینی، محمدباقر، 1381، صفویان نماد اقتدار ایران، جلد اول، قم، انتشارات نورالسجاد، چاپ اول.
  6. پیرزاده ابدال زاهدی، حسین، 1395، سلسله النسب صفویه، تصحیح حسین نصیر باغبان، تهران، نشر ارمغان تاریخ.
  7. تربیت، محمدعلی، 1377، دانشمندان آذربایجان، غلامرضا طباطبائی مجد، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
  8. ترکمان، اسکندر بیگ، 1350، تاریخ عالم آرای عباسی، جلد دوم، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ دوم.
  9. تطیلی و همکاران، 1393، سه سفرنامه، ترجمه و تحقیق حسن جوادی و ویلم فلور، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ اول.
  10. جزایری، نعمت الله، الانوارالنعمانیه، جلد چهارم، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1431 ق.
  11. جعفریان، رسول، 1384، کاوش های تازه در باب روزگار صفوی، قم، نشر ادیان.
  12. -----------، 1387، نقش خاندان کرکی در تأسیس و تداوم دولت صفوی، تهران، نشر علم، چاپ اول.
  13. -----------، 1393، تاریخ ایران از آغاز اسلام تا پایان صفویه، تهران، نشرعلم، ،چاپ اول.
  14. حسینی استرآبادی، سید حسن بن مرتضی، 1364، از شیخ صفی تا شاه صفی، باهتمام احسان اشراقی، ، تهران، انتشارات علمی.
  15. حسینیان، روح الله، 1390، تاریخ سیاسی تشیع، تهران، نشر علیون.
  16. خورشاه بن قبادالحسینی، 1379، تاریخ ایلچی نظام شاه، تصحیح و توضیح محمدرضا نصیری و کوئیچی هانه دا، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چاپ اول.
  17. زارع شاهمرسی، پرویز، 1385، تاریخ زبان ترکی در آذربایجان، تبریز، نشر اختر، چاپ اول.
  18. سبزواری، ملا محمد باقر، 1377، روضه الانوارعباسی، تصحیح اسماعیل چنگیزی اردهایی، تهران، انتشارات میراث مکتوب، چاپ اول.
  19. عبدی بیگ شیرازی، زین العابدین علی، 1979م، جنه الاثمار. زینه الاوراق. صحیفه الاخلاق، ترتیب متن و مقدمه ابوالفضل هاشم اوغلی رحیموف، مسکو، انتشارات دانش.
  20. عبدی بیگ شیرازی، زین العابدین علی، 1986، مظهر الاسرار، مقدمه ابوالفضل هاشم اوغلی رحیموف، مسکو، انتشارات دانش.
  21. غفاری قزوینی، قاضی احمد، تاریخ جهان آرا، تهران، انتشارات کتابفروشی حافظ.
  22. قزوینی، ابوالحسن،  1367، فوائدالصفویه، تصحیح مریم میر احمدی، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ اول.
  23. قمی، شیخ عباس، فوائد الرضویه، 1327، جلد اول، بی جا، انتشارات مرکزی.
  24. گروهی از نویسندگان، 1349، سفرنامه های ونیزیان در ایران(شش سفرنامه)، ترجمه منوچهر امیری، تهران، انتشارات خوارزمی، چاپ اول.
  25. گروهی از نویسندگان، 1384، مجموعه مقالات همایش ایران زمین در گستره تاریخ صفویه، به اهتمام مقصود علی صادقی، تبریز، انتشارات ستوده، چاپ اول.
  26. لاری، مصلح الدین محمد، مرآت الادوار و مرقات الاخبار، ج 2، تصحیح سید جلیل ساغروانیان، تهران، نشرمیراث مکتوب، 1393.
  27. موسوی خوانساری، محمد باقر، 1391ق، روضات الجنات فی احوال العلما و السادات، ، جلد 4، قم، نشر مکتبه اسماعیلیان.
  28. میر احمدی، مریم، 1369، دین و دولت در عصر صفوی، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ دوم.
  29. نوائی، عبدالحسین و غفاری فرد، عباسقلی، تهران، 1381، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه، انتشارات سمت، چاپ اول.
  30. نوائی، عبدالحسین، 1350، شاه طهماسب صفوی مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.
  31. هالم، هاینس، 1389، تشیع، محمدتقی اکبری، قم، نشر ادیان.
  32. یوسفی ملکه گلمغانی زاده اصل، حسن، 1392، تجلی هنر عرفانی در بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی، لندن، آکادمی مطالعات ایرانی لندن، چاپ اول.